X
تبلیغات
مجيدكياني(استاد)جايگاه تقليدوتكراردرموسيقي ايراني

۞ رديف نوازي ۞

مجيدكياني(استاد)جايگاه تقليدوتكراردرموسيقي ايراني

جایگاه تقلید و تکرار در موسیقی

استادمجيد كياني ostad majid kianiمجيد كيانيمجيد كيانيمجيد كيانيمجيد كياني

 

هر که را تقلید دامن گیر شد               بر دل او چون غل و زنجیر شد

 

تقلید کردن که به معنی پیروی کردن از رفتار و گفتار کسی امده است .و نیز تکرار کردن که به معنی انجام دادن کاری بیش از یک بار است.در امر اموزش موسیقی نقشی مهم و اساسی دارد.ان چه مسلم است مطلب فرا گرفته شدهی موسیقی در اثر تکرار در ذهن فرا گیرنده جای میگیرد و در اثر تکرار بیش تر به اصطلاح ملکه ی ذهن می شود.تا اینجا تقلید کردن سر مشق ها و نمونه های اموزشی و تکرار ان ها عملی سطحی و تکراری است.این شیوه ی تقلید و تکرار مربوط به دوره ای از اموزش است که در فرهنگ شرقی _از جمله فرهنگ ایرانی_ان را (دوره ی شریعت) می نامند و این دوره تنها به امور ظاهری و اکتسابی اختصاص دارد.بنا بر این هنر جوی موسیقی هم در ابتدا ی اموزش خود چاره ای جز تکرار و تقلید سر مشق های استادان پیشین ندارد.وگویی تنها راه پیشرفت او همان تقلید از اثار پیشینیان است تا بتواند به تدریج سنت موسیقایی زمان و محیط خویش ا جذب کند.در ان ریشه بدواند و در نهایت جایگاهی مستحکم در ان بیابد.

(هر هنرمند تازه کار نخست از مرحله صنعتگری با تقلید از روی اثار دیگر هنرمندان شروع به پیشرفت می کند.بدین ترتیب وی متدرجآ سنت هنری زمان و محیط خویش را جذب می کند و در ان ریشه می دواند تا اینکه پایگاهی مستحکم در ان بیابد.لیکن تنها هنمندانی که واقعآصاحب قریحه ذاتی هستند می توانند ان مرحله استاد کاری یا حذاقت مبتنی بر سنت را پشت سر بگذارند و در حد خود افرینندکانی شوند.در حقیقت به هیچ هنرمندی نمی توان روش افرینندگی را اموخت .بلکه فقط می توان به وی تعلیم داد که چگونه در میان هیجانات و تجربیات افرینندگی راه خود را پیدا کند.اگر وی قریحه ذاتی داشته باشد ممکن است به هدف عالی خویش برسد واثری اصیل بیافریند.اما انچه بیشتر شاگردان یا هنر اموزان فرا میگیرند صرفآمهارتها و اسلوبهای کار است_یعنی شیوه های معین و پا بر جای ترسیم "نقاشی "حکاکی"طراحی یا شیوه های معین دیدن)

پس به مسیله یتقلید و تکرار نیز درامر اموزش موسیقی ایرانی می توان اهمیت داد.هنر جوی موسیقی نه با احساس سر افکندگی بلکه با افتخار وبالندگی می تواند به تقلید از سرمشق های اموزنده و والایی که در اختیا دارد بپردازد و از ان ها درس زیبایی شناختی تعادل هماهنگی و در نهایت _به معنای هنری ان_درس اخلاق "راستی "درستی وپاکی وصمیمیت فرا بگیرد.

متاسفانه در طول پنجاه یا صد سال اخیر به علت تاثیر از فهنگ غرب مقوله یاموزش به طور اعم واموزش موسیقی به طور اخص در کشور ما با وضع نا متناسبی مواجه شده است.در این تاثیر پاذیری _بی انکه فرهنگ غرب مقصر اصلی باشد_تقلید نادرست و نشناختن ان چنان تاثیر منفی در فرهنگ ما گذاشته است که برای فراگیری دانش نظری موسیقی کاملآ به تِِیوری مویسقی غرب می پردازیم و برای اموزش عملی موسیقی خود نیز به دستورها ومتدهای غربی _و یا متد های ایرانی اقتباس شده از موسیقی غربی _روی می اوریم.

در فرهنگ هایی که پیشینه ی چند هزا ساله در دانش و هنر دارند.مسلمآروش ها و مطلب بسیار زیادی در زمینه ی اموزش و اجرای موسیقی وجود دارند که نا دیده انگاشتن ان ها به صرف ان که این روش ها شفاهی قدیمی و کهنه اند و یا مربوط به زمان های گذشته و دوران در شکه یا شتر سواری و غیره اند:به هیچ وجه درست به نظر نمی رسد.مسیله ای اساسی در این جا اندیشه و تفکر انسانی یک ملت با ذوق و هنر شناس و هنر دوست است که در فرهنگ خوش مطالب بسیار ارزنده ای در زمینه ی_حداقل_اموزش موسیقی دارد:فرهنگی که در ارایه ای تمام اثار هنری اش از پند و حکمت بزرگان علم و هنر و موسیقی بهره می برد و در

هر نکته ی بسیار کوچک ان هزاران نکته یزیبا و مهم جلوه گر است.

 

ان کس است اهل بشارت که اشارت داند     نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست     حافظ

 

البته شکی نیست که امروز زمان به کلی عوض شده است بسیاری از معیار ها دگرگون شده اند و سیر فلسفه و شیوه ی نگرش ان تغییر یافته است.روند فن اوری (تکنو لوژی)و اختراع و ابتکارها در مقایسه با چند دهه ی قبل شتاب بیشتری گرفته است:اما با همه ی اینها هنوز هم بسیاری از معیارهای انسانی و فرهنگی_هنری.همچنان در جایگاه اصیل خود استوار و پا برجاست و این معیارها دور از تعصب و غرض ورزی در خدمت ازادی انسان عدالت گذشت و مهر ورزی نسبت به انسان استگدر پرداختن به دور نمای صلح و گفت گوی تمدن هاست"و در حفظ معیارهای اخلاقی و فضیلت ها و صفات پسندیده ی انسانی است.

 

حال اگر معیار ما پیشرفت زمان و درک زمانه باشد چه مسیری را باید در اصول اموزش بر گزینیم تا بتوانیم در راه هنر انانس خود گام برداریم؟ایا هدف از پیشرفت موسیقی ایرانی غربی شدن ان است یا پرداختن به جنبه های انسانی ان؟کدام یک می تواند معیار صحیح هنر موسیقی ما باشد؟بی تردید همه مطا لب زیبایی و درستی و ازادگی این هنر هستیم"پس راه روشن است"در شرایط کنونی چاره ای جز بررسی و شناخت واقعیت نداریم.ابتدا باید موسیقی مان را به دقت مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم و با شناخت کامل ان ه وش یا متدی را که برای اموزش و اجرای موسیقی ضرورت دارد تدوین کنیم.

بدیهی است فرهنگ هایی که نت هیای با ارزش و دیرینه دارند در بسیاری از میایل علمی و هنری نیز دارای ریشه های عمیق و اموزه های غنی هستند و به همین جهت در امر اموزش چاره ای جز تکیه بر این ریشه ها و پایه های مستحکم هنری و اخلاقی نیست و باز هم در این جا ضرورت طرح همان بحث تقلید و تکرار در (دوره ی شریعت)پیش می اید و شیوه ی اموزش ان که اجتناب ناپذیر است.

دشواری اساسی از زمانی اغاز می شود که بیشتر شاگردان یا هنر جویان دیگر 

 

 

نمی خواهند در دوره ابتدایی یا متوسطه – که همانند «دوره شریعت» است – پیروی یا تقلید کنند. همان طور که امروز در امر اموزش موسیقی و حتا هنرها و زمینه های آموزشی دیگر مشاهده می شود ، همه می خواهند خودشان باشند و از کسی تقلید نکنند و به تکرار مطالب آموزشی نپردازند ؛چرا که از دبستان تا دانشگاه به آن ها آموخته اند که لازمه ی هنر، تقلی و تکرار نیست بلکه احساس ، ذوق، اصالت و سرانجام، نوآوری است به این ترتیب با از دست دادن« صبر و شکیبایی» که یکی از اوصول مهم فراگیری هنر در گذشته بوده است؛ امروز هر هنرجوی موسیقی می خواهد در زمانی بسیار کوتاه ، بی آنکه آموزش تعلیم دیده باشد به تمام ریزه کاری های این هنر دست یابد . در حالی که برای رسیدن به این جایگاه ،پیش از هر چیز باید از منیت و خود خواهی گذشت و به اصطلاح ، از خویشتن رها شد .

در شبوه ی آموزش کنونی موسیقی، شاگرد یا هنر جویان نمی توانند آن طور که باید و شاید به اصول کلی آموزش موسیقی دست یابند و در عین حال ، با داشتن نظری بسیار اندک و با بضاعت عملی بسیار ناچیز و نامناسب می خواهند وارد مرحله ی خلاقیت،؛ ابتکار و نواوری بشوند . بدیهی است که ذوق و قریحه به تنهایی نمی تواند در هنرهای جدی آن هم هنر به اصطلاح ناب» موسیقی جایگاه ویژه ای داشته باشد و متاسفانه بدون تکیه برارزش هایی که بر شمردیم، ذوق و قریحه در راه یک هنر«عامه پسند» و بازاری، صرف خواهد شد و محصول ان چیزی جز اثار تکراری و تقلیدی نخواهد بود.

نگاهی کوتاه وگذرا به اثار تولید شده ی موسیقی در دهه های اخیر به خوبی نشان دهنده ی این وضع است و به ندرت می توان اثر جدی و ارزنده ای را یافت که مانند گذشته، در آن معیارهای انسانی وپند گونه وحکمت آموز توجه شده باشد. همه می دانیم که هنر،حرکتی پیش رونده دارد و تقلید، گذشته گرایی، سنت پرستی در جا زدن وهمان « تکرارها» نیست. پس چرا با علم به این موضوع هنرهای زیبای مان را به پیش نمی رانیم و برعکس، به عقب تر از آن چه بود، هدایت می کنیم؟آیا مشکل اساسی همان تغییر شیوه ی آموزش نیست که سبب شده است تا اصول اصلی آموزش را کنار بگذاریم و اصول دیگری را از فرهنگ های دیگر اقتباس کنیم وهنوز هم مصرانه در پی ادامه ی آن هستیم تا به هنر مدرن ومتحول دست یابیم؟ شاید هم معیارهای ما در زمینه ی اجرای موسیقی تغییر کرده اند و به معیارهای امروز موسیقی عامه پسند و یا موسیقی تفننی تبدیل شده اند .اگر چنین است، حرف دیگری نیست؛ چرا که به هر حال این نوع از موسیقی، مردم را سرگرم می کند و حداقل ، در شمار هنرهای سرگرم کننده می تواند محسوب شود و در همین حد، قابل احترام هم هست .

اما اگر بحث برسراصالت هنر موسیقی وحفظ فرهنگ و یا هنر اندیش مندانه وحکیمانه ی موسیقی ایرانی است که در این صورت– همان طور که در ابتدای این مقاله اشاره شد – هنرجوی موسیقی در دوره ی ابتدای آموزش باید به شرایط آن تن دهد و نکته ها و مسایل آموزشی را با جان و دل بپذیرد. با تحقیق و پرسش، در شیوه ی آموزش کنونی موسیقی، شاگردان یا هنرجویان نمی توانند ان طور که باید و شاید به اصول کلی آموزش موسیقی دست یابند و در عین حال ، با دانش نظری بسیار اندک و با بضاعت ناچیز ونامناسب می خواهند وارد مرحله ی خلاقیت، ابتکار ونواوری بشوند.

استادی شایسته را در زمینه ی موسیقی جدی مورد علاقه ی خود انتخاب کند؛ صادقانه به خدمت استاد روی آورد؛ گوش به فرمان او داشته باشد تا در هر جلسه ،نکته ای تازه بیاموزد و به تدریج بتواند اندخته ی ارزش مند علمی و هنری کسب نماید و تمام مهارت ها و اسلوب های آن هنر را فرا گیرد و جایگاه مستحکمی در سنت موسیقیایی، از آن خود سازدبه این ترتیب ،هنرجو می تواند با تصدیق استاد شرقی خود، پای به مرحله ای دیگر بگذارد که همان مرحله ی عالی یا «دوره ی طریقت» است . از این پس، اگر در واقع او هنرجوی موسیقی است ، سروکارش با معنا و باطن امور و زیبایی و درک معنوی موسیقی است .

این موسیقی، دیگر آموختنی نیست بلکه هنرجو باید با درک و دریافت خود ، تجربه کند و به تدریج به کشف زیبایی های این هنر بپردازد.

در این مرحله ی آموزش، مطالب، دیگر اکتسابی و آموختنی نیستند،بلکه حکم «یادآوری» را برای شاگرد یا هنر جو دارند. استاد نیز در این مرحله، دیگراموزگار یا هنر اموز و تعلیم دهنده مطالب ظاهری و اکتسابی موسیقی نیست بلکه راهنما و تعلیم دهنده ی مطالب باطنی است و با شیوه ی حضوری می کوشد تا شاگرد بتواند مسایل آموزشی درونی را به تدریج کشف کند و به مراتب معنوی کشف شهود دست یابد. در هنرهای شرقی عرفانی، هنرمند یا موسیقی دان، الهام های خود را از عالم مثال دریافت می کند و اثر هنری خود را ارائه می دهد . نقاشی ایرانی که رنگ ها ،طرح ها و خط های آن بیننده را افسون مس کند و به درون خود می برد، یا خوش نویسی ومعماری ایرانی که تماشاگر را به علم خیال و فضای معنویت می کشانند؛ وموسیقی ایرانی که شنونده را به دنیای اصوات وزیبایی های سرشار از سکوت می خواند همگی ؛ راز و رمزی پنهان و آشکار دارند و فکر و ذهن بیننده و شنونده را تعالی می بخشد .پس در این مرحله، تقلید و تکرار مکانیکی ، دیگر جایی ندارد و در واقع برای هنرجوی موسیقی ،امری ناپسند تلقی می شود .از این پس، عشق جای تقلید را می گیرد و عاشق در زیبایی وجمال معشوق غرق می شود ومسائل دنیوی و ظاهری را فراموش می کند و هر چه می بیند ومی شنود ، زیبایی و هنر است که در معشوق به تجلی در می آید .

 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خير اوست     بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست .

 

به این ترتیب، شاگرد و هنر جوی موسیقی براساس موزشی که در دوره ی شریعت گذرانده استف همچنان به تقلید و تکرار آن تداوم می بخشد؛اما اکنون تقلید از روی معرفت است، نه از روی جهل، تکرار از روی تاویل است نه تمرین  از این تقلید، زیبایی آفریده می شود و از این تکرار، مهر و روشنایی. در مرحله ی طریقت که هنرجو تمام سعی خود را برخودسازی و زیبا شناختی هنری بنیاد      می نهد ممکن است محو آثار موسیقی استادان گذشته شود و در ارائه یا اجرای موسیقی خود آنها را تقلید یا تکرار کند. در این صورت اگر تقلید او، ظاهری و کورکورانه باشد، ناپسند و مضر است ولی اگر از روی معرفت، آگاهی وکشف زیبایی های تازه و ارائه ی آن ها در زمان خود باشد ،پسندیده و مفید است و در نوع خود، هنر است و زیبایی.

مسئله ی تقلید از آثار هنری نه تنها در شرق جایگاه بسیار وسیع و گسترده ای دارد بلکه در اثار بسیاری از هنرمندان غربی نیز مشاهده می شود. هنرمندان خلاق و نامگذاری بوده اند که از آثار هنری گذشته– در نقاشی، معماری و موسیقی– تقلید کرده اند و آن ها را دوباره با نبوغ و خلاقیت خود به گونه ای باز افرینی کرده اند که نتیجه ی کار، آثاری بدیع و هنری بوده است، بدیهی است که خلاقیت و ابداع در هنر موسیقی میتواند به عنوان یک روش یا گرایش سنتی نیز وجود داشته باشد. هنرمند می تواند به خلق و ابداع اثری کاملا جدید و غیر معمول در موسیقی بپردازد که معیارهای هنرجدی انسانی و ارزش های زیبایی شناختی نیز در آن حفظ شده باشد این اثر اگر درجایگاه آثار مدرن هنری زمان هم قرار بگیرد، باز در جهت نفی هنرهای سنتی وگذشته ، یا ضدیت با آن ها نخواهد بود و به عنوان اثری که در پیشگام همان اثر پرارزش و ماندگار است تلقی خواهد شد در گرایش دیگر  هنرمند ممکن است اثری مرکب از آثار سنتی وآثار مدرن موسیقی به وجود آورد این اثر نیز اگر معیارها و ارزش های ذکر شده را رعایت کرده باشد ، همچنان در جهت تاکید وکمال خویش پیش خواهد رفت .

پس علت اینکه گاهی هنرمندان موسیقی سنتی بر موسیقی دانان مدرن می تازندو برعکس–چیست ؟ چرا که موسیقی دانانی که ترکیبی از سنت و مدرن هستند، بر دو گرایش دیگر، یعنی سنتی و مدرن می تازند؟ از طرف دیگر،موسیقی دانان سنتی دو گرایش دیگر را نفی می کنند و یا موسیقی دانان مدرن، دو گرایش دیگر را خوار می شمارند مگر نه این است که همه ی آن ها در جهت آزادگی انسان و عدالت کمرخدمت بسته اند؟ پس علت این اختلاف چیست و چرا هر یک، دیگری را نفی می کند ؟ اگر معیار، ارزش های انسانی باشد قاعدتا هرسه گروه ، همگام و همدل و همزمان یکدیگر خواهند بود. علت اختلاف این است که فرد یا افرادی میخواهند معیارهای ارزشی را تغییر دهند و آن ها را ضد ارزش های انسانی و آزادی و عدالت تبدیل کنند و در نتیجه، محصول کار آن ها نوع موسیقی عامه پسند و تفننی خواهد بود. این افراد مدعی اند که در سنگر ارزش های انسانی خدمت می کنند؛ اما درواقع و در باطن، در پشت این ادعا پنهان شده اند وهمچنان به تولید موسیقی برخلاف معیارهای فوق می پردازند که در اصل، چیزی جز تقلید و تکرار ناشیانه نیست.

در این ین بست، موسیقی دانانی که در فضای جدی و هنری فعالیت دارند و معتقد به حفظ فرهنگ و ارزش های انسانی اند برای حفظ جایگاه خود باید متحد شوند و موقعیت مقلدان وکپی سازان را که هنرمقدس انسانی و ناب موسیقی را به سمت موسیقی عامه پسند منحرف می کنند، افشا نمایند. در غیر این صورت، فاصله ی میان این موسیقی دانان بیش تر خواهد شد وجدایی عمیقی بین آن ها – که از تقلید وتکرار گریزان اند – به وجود خواهد آمد.

در این جا لازم است اشاره کنم که نمی خواهیم موسیقی عامه پسند یا تفننی را نفی کنیم این نوع موسیقی– که اتفاقا بخش عمده ای از آثار موسیقی امروز را تشکیل می دهد و یکی از پرفروش ترین و پرطرفدارترین انواع موسیقی است– در هر حال، نوعی موسیقی است اشکال کار در این است که پدید آورندگان این نوع موسیقی نیمخواهند بپذیرند که محصول کارشان ، موسیقی عامه پسند است آنها موسیقی خود را به عنوان آثار جدی و هنری معرفی میکنند و در نتیجه ارزش ها و معیارهای متعالی انسانی و هنری را به سود منافع مادی خود، تحریف می کنند و از همین جا است که تضاد مخربی بین موسیقی جدی و هنری با موسیقی عامه پسند یا تفننی به وجود می آید.

علت این که گاهی هنرمندان موسیقی سنتی برموسیقی دانان مدرن می تازند – و یا بر عکس – چیست؟

در یک جمع بندی می توان به طور خلاصه به این نتیجه گیری رسید که:

1- در زمینه ی آموزش دوره ی ابتدایی– یا دوره ی شریعت– در فرهنگ هایی که سنت موسیقایی دیرینه دارند مانند ایران؛ تقلید و تکرار آثار استادان موسیقی گذشته، برای دستیابی به ریشه ها و علوم پایه ی موسیقی و شناخت دقیق آن ها ، ضروری است.

2- در زمینه ی آموزش دوره عالی–  یا دوره ی طریقت– تقلید و تکرار ظاهری آثار استادان گذشته به هیچ وجه جایز نیست. تقلید در این مرحله اگر از روی معرفت و عشق، و مجری آن، عاشق باشد، می تواند به نوعی خلاقیت و اصالت هنری تبدیل شود.

3- اگرمعیار را ازادی، انسانیت، عدالت، صلح، تفاهم و گسترش فرهنگ و توسعه س سالم اقتصادی در نظر بگیریم، هر اثر هنری از جمله موسیقی– اعم از سنتی یا مدرن و یا ترکیبی از این دو – هنری است با ارزش و ماندگار.

4- آن چه که در تضاد با هنر یا موسیقی جدی قرار می گیرد ، هنر یا موسیقی عامه پسند کنونی است که ارزش های انسانی را دگرگون می کند و موجب آشفتگی جایگاه هنریا موسیقی جدی می شود برای رفع این مشکل ، ناگزیر باید جایگاه موسیقی عامه پسند را – بی آن که قصد نفی آن باشد – در فرهنگ موسیقی و جامعه ی ایرانی مشخص کرد تا مردم علاقمند به موسیقی و فرهنگ ایرانی ،ماهیت این نوع موسیقی را در یابند .

یادداشت ها :

1- جنسن، هورست و لدمار، تاریخ هنر، ترجمه ی پرویز مرزبان. تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی ،1359،ص7.

2- برای آگاهی بیش تر نگاه کنید به :

صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم{ملاصدرا}. رساله ی سه اصل، به اهتمام محمد خواجوی. تهران: مولی،1376.

3- جنسن،هورست ولدمار،همان : ص 6-9  

جستجو     ارسال نظر خصوصي۱      ارسال نظرخصوصی2    گفتگوي آنلاين

 پخش آنلاين-دانلود-ومقالات موسيقي رديف-صفحه اصلي همين وبلاگ

fvbhjkla

 تولباررديف نوازي باقابليت چك كردن ايميل بطورخودكارواطّلاع به شما به صورت فوري بوسيله صداوتعدادايميل هاي رسيده به هراشتراك وورودبه آن بايك كليك ،اطلاع ازبروزشدن وبلاگ ،دسترسي به همه سايتهاولينكها،حذف ودوباره اضافه كردن اجزاءتولباروحذف (آنيستال)كردن تولبار،مخفي كردن تولبارازنوارتب(پيشاني مرورگراينترنت)باراست كليك وبرداشتن تيك آن، چت ،داشتن اكثرسايتهاولينكهاي موجودكاربردي دراينترنت وارسال وپيشنهادلينك ازسوي شماوبسيارامكانات مفيدديگر.باحجم كم:۱مگابايت براي مشاهده يادانلود كليك نمائيد  a  ديدن قسمت هاي مختلف وشرح تولبارموسيقي رديف 

 

آموزش ودانلودتولبار 

مشاهده ودانلودتولبار

درزمان نصب تولباربايدبه اينترنت متصل باشيد


+ نوشته شده در ۲۶ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۷:۵۸ توسط حامد فندرسكي دسته : مقالات نوشتاري نظر(0)